![]() |
![]() |
|
| تاریخ و جغرافیای ممسنی، ادبیات، فرهنگ عامه و فلکلوریک |
|
شخصيت هاي داستانهايي مورد بحث فقيري همگي مسلمان و شيعه هستند. بعضي از مسائل ديني را اصلا رعايت نمي كنند و بعضي را با تعصبي خاص به جا مي آورند؛ غيبت كردن از اين و آن، يكي از ويژگيها ي بارز و در عين حال منفي شخصيتهاي هاي فقيري است، اما در داستان حمام آرزو دارند قتل حضرت امير را روزه بگيرند؛ دوست دارند نماز بخوانند. نسبت به امام زاده ها احترام خاصي قائلند اما قسم دروغ براي بعضيشان به آب خوردن، مي ماند. در داستان عاشورا، شدت تعصبات ديني به حدي است كه ايفا كننده ي نقش شمر در مراسم تعزيه به ضرب تكه هاي سنگ، به دست زنان، از پا درمي آيد و جان مي بازد. «شمر خنجرش را كشيد و علي اكبر از ترس زبانش بيرون آمده بود و دست و پا مي زد ترسيده بود؛ چنان صحنه طبيعي از آب در آمده بود كه هر كس كه سابقه ي قبلي با اين جريان نداشت فكر مي كرد واقعيت دارد . مخصوصا زنهاي عشاير كه از اين صحنه ها يا نديده يا كم ديده بودند و فرقي ميان راست يا باطل بودنش نمي گذاشتند براي آنها كسي كه بدي مي كرد شمر بود.چه از قرون و اعصار يادگار باشد و چه حي و حاضر، بدين جهت ناگهاني جنب و جوش عجيبي در آنها افتاد و تا مردم جنبيدند بابا حسين داشت زير ضربات مشت جان مي داد.» (دهكده پر ملال ص 126 ) نمونه عيني اينگونه تعصبات را آقاي بهمن بيگي، در كتاب «عرف و عادت در عشاير فارس» چنين آورده است: «گاهي در تعصبات ديني چنان قوي هستند كه حدي براي آن متصور نيست. چند سال پيش در فيروز آباد، بساط تعزيه اي در عاشورا به پا كرده و عده اي از قشقايي ها نيز به گفته ي خودشان به تماشا آمده بودند هنگامي كه كار تعزيه به آنجايي رسيد كه شمر شمشير خود را بر سر امام فرود مي آورد مرد لاغر بلند اندامي به نام سلطان حسين با چوب ششپري كه در دست داشت از ميان جمعيت بيرون آمده، با همه نيرويي كه در دست داشت بر سر شمر كوفت . شمر بيچاره ازاسب فرو افتاد و زير پاي شتري كه يكي از دختران خانواده ي امام بر فراز آن بودند، غلطيد از ميان همهمه و غوغا، صداي لرزان و مرتعش سلطان حسين به گوش مي رسيد كه مي گفت: آقاي من هزار سال پيش غريب و بي كس بود ولي حالا كه اين همه جمعيت دارد چرا در دست چنين ظالمي گرفتار و اسير باشد.» در اين داستان از آيين عزاداري و تعزيه در روستاهاي فارس سخن به ميان آمده، كه زنها ابتدا ميدان را آب پاشي و تميز مي كنند؛ مردها علم ها را بالا مي آورند و شب مردم زودتر شام مي خورند؛ با هيزم وسط ميدان را روشن مي كنند و اگر كسي چراغ زنبوري داشته باشد همراه خود مي آورند؛ بچه ها در كوچه ها مي گذرند و نوحه مي خوانند و بدين وسيله مردم را به شركت در مراسم فرا مي خوانند. در ابتداي اين داستان به شعرهاي محلي اشاره شده كه به عنوان نوحه خوانده مي شود. جوهره ي اين شعرها صفا، سادگي و صداقت روستائيان است در دوستداري سيدالشهدا (ع).اشعار بدين گونه اند: حسين كه لشكرش نه بيد جنگ كردنش از سي چه بيد برگردان: حسين (ع)، كه لشكري نداشت چرا به جنگ پرداخت؟ عزاداران:پس تو چني، پس ما چنيم: (همان ص120) برگردان: پس تو چه هستي، پس ما چه هستيم. (همه ي ما لشكر او هستيم) اعتقاد شديد به سادات و اجداد آنها كه برگرفته ازمكتب شعيه است، در ميان روستائيان داستان حمام ديده مي شود. علي گفت: «سيد جد تنديه، قربونش برم، آهش برو برگرد نداره.» (همان ص 78) «سيد، اولاد پيغمبر، مگه ميشه تو روش نگاه كرد، چه خواسته شكايتش هم بكنيم.» (همان ص 85) اعتقاد به حضرت عباس در روستاها و ايلات فارس بسيار شديد و قسم به آن حضرت بالاترين سوگندي است كه مردم به آن باور دارند. فقيري در چند داستان از دست به دامن شدن شخصيتهايش به حضرت عباس (ع) اشاره كرده است: «يا خدا يا حضرت عباس حالا كه برميگردم، ننم زنده باشه.» (كوفيان ص 38) در داستان مدرسه، هنگامي كه ديوار مدرسه به روي اخضر مي افتد، معلم بي اختيار مي گويد: « يا حضرت عباس يا امام رضاي غريب خودت نگرش دار.» (كوچه باغ هاي اضطراب ص 26) بهمن بيگي، در مورد اعتقاد مردم روستاهاي فارس به حضرت عباس مي نويسد: «براي يك ايلياتي، حضرت عباس، خيلي بيش از مقدسان و بزرگان ديني ارزش دارد؛ بايد اصولاً اينان را «حضرت عباسي» نام نهاد. اين علاقه از رشادت و شجاعت غير قابل ترديد آنها سرچشمه مي گيرد و به هيچ عامل ديگري ربطي ندارد، زيرا ايلياتي ها شيفته شجاعتند و هر كس را از دوست و دشمن اگر شجاع باشد مي پرستند.» شخصيت هاي فقيري، به امام زاده ها اعتقاد فراواني دارند؛ به آنها قسم مي خورند و از آنها استمداد مي طلبند. در چند داستان از شاه چراغ شيراز، سخن به ميان آمده؛ در داستان اي واويلا، كيسه كش حمام، از معلم مي خواهد وقتي به شيراز رفت ،به حرم شاهچراغ برود و دعا كند كه باران ببارد. در داستان ره آورد سالار كريم از معلم مي خواهد براي او كفني بگيرد و دور حرم شاهچراغ بگرداند. در داستان ليلك سياه رحيم به آسونه ي (آستانه ) سيد علاالدين حسين، از امام زاده هاي شيراز، قسم مي خورد. در داستانهاي فقيري به امام زاده ها ديگري؛ مانند سيد اجه ي غريب (سيد تاج الدين غريب) سيد مير محمد و امام زاده حسن نيز اشاره رفته است . چنانكه در مثال هاي فو ق ديده مي شود شخصيت هاي فقيري همگي شعيه مذهب هستند و متاسفانه اين را هم بدانيم كه تنفر روستائيان و ايلياتي ها، نسبت به مذهب اهل سنت به مراتب بيشتر از تنفر آنها از اديان ديگر است. قسم به «سَرعُمر» به حالت تمسخر بسيار رايج است كه در داستان دشتبان، به آن اشاره شده است. در اين داستان وقتي زن به مرد اعتراض مي كند كه بچه ندارد و مرد جوابش را مي دهد؛ زن به حالت مسخره مي گويد: «سر عمر هم تو هم حرف زدي.» (همان ص 112) بهمن بيگي در كتاب «عرف و عادت عشاير فارس» به اين نكته اشاره كرده است: «گويا افراد ايل قبل از آنكه مسلمان شوند، شيعه بوده اند و بدين لحاظ حس تنفر آنان از مذهب اهل سنت به مراتب بيش از اديان و مذاهب ديگر است.» |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 17:17 به قلم عنایت اله محمودی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
من عنایت اله محمودی در سال 1356 در روستای مهرنجان جاوید از توابع شهرستان ممسنی متولد شدم.تحصیلات من کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی است و در مدارس شهرستان کازرون تدریس می کنم. در این تار نگار قصد دارم به تاریخ و جغرافیای ممسنی و همچنین به ادبیات و فرهنگ عامه ی مردمان پر باور این دیار بپردازم.
|
| پیوندهای روزانه |
|
واژیک پارسی مان آفتاب یاهو ادبیات بجنورد مندیر بهارون آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|