![]() |
![]() |
|
| تاریخ و جغرافیای ممسنی، ادبیات، فرهنگ عامه و فلکلوریک |
|
به نام خدا باور هایی از دیار پر باور ممسنی به دلیل وجود بافت های روستایی و عشایری در شهرستان ممسنی مردمان این دیار دارای باورهای عمیقی هستند که اگر چه در نگاه تحصیل کردگان و نو اندیشان بیشتر به خرافات تعبیرمی شوند اما صاحبان این باورها آن ها را از جان و دل پذیرفته اند و از درستی آنها دفاع می کنند و حتی برای اثبات مدعایشان ماجراهایی را ذکر میکنند . به حکم « آب دریا اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید» چند نمونه را ذکر می کنم: 1- نگاه کردن در آینه را در شب بد می دانند. 2- باور دارندهنگام عبور از زیردرختان در شب باید بسم اله گفت زیرا معتقدند اجنه در میان این درختان به کمین نشسته اند. 3- هنگامی که در شب روباه زوزه می کشد آنرا بد یمن می دانند و لنگه کفشی را وارونه می گذارند و می گویند « حوالت واپس»(یعنی به خودتت برگردد و خودت بمیری) و این گونه بلا را از خود دور میکنند. 4- معتقدند اگر قند در چایی بیافتد مهمان می آید. 5- باور دارند اگر پلک چشم بپرد مهمان می آید . حتی زنده یاد دکتر قیصر امین پور- که خود نیز لر خوزستانی هستند- در یکی از شعر های خود می گوید: دوباره پلک دلم می پرد نشانه ی چیست؟ شنیده ام که می آید کسی به مهمانی 6- معتقدنداگر موقع پختن نان ، نان پاره شود مهمان می آید. 7- معتقدنداگر کسی کف پایش بخارد مهمان می آید. 8- برای دوری از چشم زخم کمی آب دهان خود را به لب نوزاد می زنند. 9- معتقدند که بچه کوچک می تواند پیش بینی هایی درست انجام دهد . برای این کار بچه سه یا چهار ماهه را بر دو دست می گیرند و می گویند « چربت ایکنم ،چلیت ایکنم، زنگل و پات ایکنم، مهره و نات ایکنم، اگر ای کار درست ویبو پای راست راسا کن» (حسابی به تو می رسم، زیور به پایت می بندم و گردن بند زیبا به گردنت می اندازم .اگر کار من درست می شود پای راستت را بلند کن) و اگر پای راست را بلند کرد به مرادش می رسد و در غیر این صورت ناکام می ماند. 10- معتقدند اگر زن بارداری غذا یا میوه ای دوست داشته باشد و نتواند از آن بخورد به روی پوست بدن بچه اش لکه ای ایجاد می شود که رنگ آن مشخص می کند که این زن ویار چه چیزی را داشته است. 11- معتقدند اگر در روز شنبه اتفاقی بیافتد تا آخر هفته ادامه می یابد . مثلا اگر در روز شنبه کسی بمیرد تا آخر هفته مرگ و میر ادامه دارد . 12-آب ریختن روی آتش و خاکستر را بد می دانند. 13- آب ریختن روی گربه و سگ را بد می دانند و می گویند باعث ایجاد زگیل و میخچه در دست و پا میشود . 14- معتقدند که اگر کسی هنگام غذا خوردن، بسم اله نگوید سیر نمی شود زیرا شیاطین ، در غذا خوردن با او شریک می شوند. 15- معتقدند که جارو کردن در شب باعث از بین رفتن رزق و روزی می شود. 16- پا گذاشتن روی موهای چیده سر را بد می دانند و معتقدند باعث سر درد شود. 17- معتقدند اگر کسی در بچگی کفگیر را لیسیده باشد در جشن عروسیش باران می آید. 18- معتقدند اگر در روز پنج شنبه برای مردگان خیرات ندهند مردگان به در خانه ها می آیند. 19-باور دارند اگر دیگ روی اجاق کج شود یکی از افراد خانه قهر می کند. 20- اگر کسی لقمه در گلویش گیر بکند معتقدند که یکی از اهل خانواده گرسنه است. 21- شاخ زدن گاو به زمین را بد یمن می دانند و معتقدند کسی می میرد. 22- معتقد ند اگر چیزی از دست کسی بیافتد و بشکند دفع بلا بوده است. |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 11:11 به قلم عنایت اله محمودی |
|
|
به نام خدا آنگاه که زبان شناسان به این مهم پی بردند که در صد بالایی از زبانهای بشری در راستای دهکده ی جهانی شدن به فراموشی سپرده می شوند تمام همّ و غمشان این بود که سایه ی شوم مرگ را از سر این زبان ها دور نگه دارند این دغدغه ها هم چنان ادامه داشت تا اینکه در سال 1999 کشور بنگلادش پیشنهادی مبنی بر نامگذاری روز 21 فوریه (2اسفند) را به نام روز جهانی زبان مادری به سازمان ملل و یونسکو ارائه داد که مورد پذیرش واقع شد و این نام در گاهنامه ها نیز به ثبت رسید . ضمن تبریک این روز به تمام آنهایی که دغدغه ی فرهنگ و هویّت خود را دارند به بهانه ی این روز خجسته چند جمله ی مینگارم تا دست کم دین خود در حد ناچیز به زبان و فرهنگم ادا کرده باشم. زبان بلندترین پرچمی است که بر تارک فرهنگ هرملتی استوار نشسته است و نماد هویّت هر تباری است که به گوهری بودن اصالت خود باور داشته باشد . مادام که زبانی حیات دارد خداوندگارانش نیز زنده اند و آنگاه که زبانی از از تکلّم باز ماند باید برای آن هویّت و صاحب آن نیز الحمدی خواند و به قول خانم سیلویا تانزد وارنر، شاعر و داستان نویس انگلیسی ملتی که ققنوس خود را آتش میزند خود را می سوزاند. و این قنقنوس چیزی نیست مگر فرهنگ و هویّت که بارزترین جلوه ی آن زبان است .نادیدن هویت یعنی نابودی خود. تلاش برای یافتن هویت جدید ، با کلاس شدن ، رها شدن از چنگال وا ژه هایی چون دهاتی و پشت کوهی و لر و ترک و هزار زهر مار دیگر باعث شده اند که ما نیز ققنوسمان را آتش بزنیم و خود نیز بسوزیم. چه قدر درد آور است که انسان خود را دیگری جا بزند ، خود را فرزند پدر و تبارش ببیند اما نشان ندهد و با هم زبا نانش هم به زبان خود سخن نگوید تا آبرویش حفظ شود! البته مسلم است آنجا که موقعیّت اقتضا می کند و برای احترام به دیگران و انتقال پیام لازم است به زبان دیگری غیر از زبان مادر ی سخن گفته شود باید به زبان معیار سخن گفته شود ولی روی سخن ما با کسانی است که حتی از بر زبان آوردن واژه ای لری به وسیله ی فرزندانشان عرق شرم بر چهره شان می نشیند. نباید برای یافتن هویت جدید و انتقال به فرهنگ هایی که تناسبی با ما ندارند کهن ترین و استوار ترین ریشه ها را بگسلیم. کارکرد مهم زبان انتقال پیام و ایجاد حس همدلی است و زبانی می تواند این کار کرد را به خوبی ایفا کند که از همان آغاز با عشق آموخته شود و همزمان با کودک متولد شود و و به جهان سلام گوید . زبانی که با کودک ،دو قلوی همگن باشد یعنی زبان مادری و زبان مادری ما( نه گویش و نه لهجه ) زبان لری است .پرچم ما و هوییت هر آنکس که شناسه ی او لر است چیزی جز زبان او که جلوه گاه فرهنگ و هنر و اندیشه اوست نیست ما به نام این زبان زنده ایم و بی آن بی ریشه ایم و می دانیم که در فرهنگ ما لرها بی ریشه بودن چه کنایه ی زننده ای است. پس نباید به بهانه های واهی به آن دامن بزنیم بلکه بکوشیم تا از گسستن تار های نازک شده ی زبانمان جلو گیری کنیم. همه می دانیم که حرمت امام زاده به متولّی آن است .زبان ما اگر جایگاه خود را از دست داده است از دست که نالیم که از ماست که بر ماست .ما بر شاخه نشسته ایم بن آن را میبریم و طبیعتاً نتیجه فرو افتادن خودمان است . آموختن زبان شیرین فارسی یا حتّی زبانهای غیر فارسی علاوه بر این که عیب نیست بسیار هم زیبا است و باعث پیشرفت فرد خواهد شد و آرزوی بنده است که زبان های بیشتری را بدانم اما برای رسیدن به این پیشرفت ها نیازی به نابودی زبان مادری نیست بلکه برعکس این زبانها کمک زیادی در رسیدن به هدف می نمایند بسیاری از واژگان متون کهن ادبی هنوز در زبان لری زنده اند و یقینا اگر یک استاد ادبیات به این زبان آشنا باشد در تفهیم مطالب به دانشجویانش موفقتر است . زبان لری قابلیت آن را دارد که در دانشگاه های ما یک رشته را به نام زبان و ادبیات لری به خود اختصاص دهد تا اشعار و نوشته های پراکنده ی این تبار را منسجم تر کند و به جهان عرضه کند . زبان ما این قابلیت را دارد که جایگزین مناسبی برای بعضی واژگان بیگانه باشد و در این راه به فرهنگستان کمک کند. بسیار از بزرگان ادبیات این مملکت از فرزندان تبار لر و لرستان بوده اند . ما زرینکوب ها ، شهیدی ها و امین پور ها داشته ایم و داریم باید از این قابلیت ها و ظرفیت ها استفاده کرد ما طبق اصل پانزده قانون اساسی کشور می توانیم در کنار زبان شیرین فارسی ادبیات، هنر و فرهنگ خود را جهت غنی تر آن تدریس کنیم . بییاید از مرگ زود هنگام زبانها جلو گیری کنیم تا روزی را نبینیم که لازم باشد زار زار بر مرگ آن بگرییم البته اگر تعلق خاطری به آن داشته باشیم. بیاد میاورم بخشی ازشعر زیبای عبید رجب آن شاعر تاجیکی را در مورد زبان فارسی که زبان حال همه ی آنهاست که زبان خود را دوست دارند و مرگ آن را باور ندارند: گوید عدوی من هر دم به روی من کاین شیوه ی دری تو چون دود می رود نابود میشود باور نمی کنم باور نمی کنم باور نمی کنم لفظی که اعتقاد من است و مرا وجود لفظی که پیش هر سخنم آورد سجود چون خاک کشورم چون ذوق کودکی چون بیت رودکی چون ذره های نور بصر می پرستمش چون شعله های نرم سحر می پرستمش من زنده و زدیده ی من چون دود می رود؟ نابود میشود؟ باور نمی کنم سرسان مشو عدو کاین عشق پاک در دل دل پرور جهان ماند همی جوان تا هست عالمی تا هست آدمی به امید اینکه زبان شیرین فارسی و لری و تمام زبان های ایرانی که زاده ی مادر ایرانند هماره جوان بمانند تا آنگاه که عالمی و آدمی باشد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 13:11 به قلم عنایت اله محمودی |
|
|
جنوب و جنوب غربي ايران در سه محدوده ي خوزستان، فارس و بوشهر درميان ادبيات داستاني ايران جلوه ي خاصي دارد؛ اين خطه نويسندگان بزرگي چون صادق چوبك، سيمين دانشور، رسول پرويزي، ابراهيم گلستان، احمد محمود، امين فقيري، ناصر تقوايي، ناصر مؤذن، شهريار مندني پور، منيرو رواني پور، محمد رضا صفدري و بسياري ديگر را در دامان خود پرورده است. اين خطه از سرزمين ايران با وجود اسكان اقوام مختلفي چون اعراب، لرها و تركان قشقايي از يك طرف، و ارتباط با خارجيان به دليل موقعيت خاص جغرافيايي آن از طرف ديگر سبب شده است كه از يك نوع فرهنگ مختلط و آميخته برخوردار گردد. از جمله استعمار انگليس درهنگامه ي جنگ جهاني ، تاثير فراواني بويژه از لحاظ ساختار زباني برگويش اين ناحيه برجاي گذاشته است. نويسندگان جنوبي با بهره گيري از اين فرهنگ هاي متنوع و طبيعت متفاوت داستانهايي خلق كرده اند كه هم از لحاظ تعدد كار و هم از لحاظ كيفيت پربارتر از خطه هاي ديگر ايران است. حسن عابديني، مهمترين دستاورد ادبيات اقليمي را حاصل تلاش نويسندگان جنوب مي داندكه داستانهايي با زمينه وفرهنگ و طبيعت متنوع جنوب نوشته اند و ماجرا پردازي را با مسايل اجتماعي در آميخته اند. اقليم جنوب ايران با تنوع فرهنگي و طبيعت خاص آن داراي زمينه هاي جالبي براي فضا سازي در داستان است؛ شط و دريا، نفت و صنعت، نخلستان و گرما از زمينه هاي بومي جنوب است كه اغلب نويسندگان آن ديار آنها را دست مايه ي آثار خويش قرار داده اند و بدين وسيله نوعي تشخص سبكي به آثار خويش داده اند. جنوب با فضاي متنوع خود، نه تنها در داستانهاي نويسندگان بوميش توصيف شده است؛ بلكه نويسندگان مناطق ديگر نيز مجذوب توصيف فضاي اين ناحيه براي پرداخت داستانهاي خود شده اند؛ از اين گروه مي توان به اسماعيل فصيح در «شراب خام»، محمود دولت آبادي در «باشبيرو»، غلامحسين ساعدي در مجموعه ي «ترس و لرز» و حسين دولت آبادي در رمان «كبودان» اشاره كرد كه به توصيف فضاي جنوب ايران پرداخته اند. ساعدي، خود به بنادر جنوب سفر كرد و «ترس و لرز» و «اهل هوا» حاصل اين سفرها مي باشد. سپانلو نوشته است: « محيط جنوب غربي ايران به خصوص بخش صنعتي آن، كه تضادهاي جهاني معاصر را يك جا كنار هم دارد، بهترين آزمايشگاهي بوده است براي آزمودن سبك نويسندگان رئاليست آمريكايي ميان دو جنگ، دريك فرم بومي ايراني. اقليمي سوزان و وحشي كه درآن شبح صنعتي عظيم چشم انداز را مسدود كرده است، مجموعه ي متلّوني ازبدوي ترين طبايع تا تربيت شده ترين واكنشهاي شهرنشيني،… اين ها همه، به برخي از بهترين قصه نويسان معاصر ما فرصت داده تا مكتب قصه نويسي خوزستان را پديد آورند؛…. تركيب دل پذير مرارت و وحشت و پاك باختگي، …. مي توان گفت كه جغرافيا سبك آفريده است.» گرماي طاقت سوز جنوب، كشمكش با تلاطم دريا، مواجهه با استعمار، جهل بسيار و فقر شديد داستان هاي جنوبي را گرفتار نوعي خشونت كرده است؛عابديني اين موضوع را بدين گونه بيان مي كند كه : «خشونت طبيعت و رودرويي مستقيم با استعمار داستان جنوبي را صاحب خشونتي مي كند كه در داستانهاي شمال ديده نمي شود به همين دليل بهترين داستانهاي جنوبي از صناعت خشن و موجز نويسندگاني چون همينگوي بهره گرفته اند.» در آثار نويسندگان اين خطه، فقر، محروميت و بي پناهي انسانهاي تحقير شده و زخمي، نمود فراواني دارد و كارگران غربت زده، روستائيان آواره و درمانده در داستانهاي جنوبي جايگاهي مشخص دارند. توجه به رنگ وبوي محلي در نوشته ي زير ازنسيم خاكسار كاملاً نمايان است: «اتاقم هميشه بوي چوپ خيس،بوي شط، بوي فلس خرچنگ، بوي پوست ماهي صبور، بوي گل، بوي ريشه نخل ، بوي چيزايي رومي داد كه تا به حال حس نكرده بودم.» در ادبيات اقليمي جنوب به طور كلي شاهد دو گرايش هستيم. 1- ادبيات روستايي 2- ادبيات كارگري، كه درصفحات آتي به آنها اشاره خواهيم كرد. 1-ادبيات روستايي جنوب گرايش به روستا نويسي بيشتر در نوشته هاي داستان نويسان خطه ي فارس به چشم مي خورد. برجسته ترين نماينده ي اين گروه امين فقيري است كه تاكنون نيز به ادبيات روستايي وفا دار مانده است. مجموعه داستان «دهكده ي پرملال» كه اولين و زيباترين اثر او نيز مي باشد يكسره به مسايل روستا مي پردازد، در آثار ديگرش نيز فضاي روستا و روستانشينان بر ديگر جنبه ها غلبه دارد. او نه به قصد جمع آوري فلكلور و پژوهش در فرهنگ عامه بلكه براي نماياندن درد و رنج، فقر وجهل و مظلوميت روستائيان، از روستا نوشت. برادر او ابوالقاسم فقيري نيز داستانهايي با مايه هايي روستايي نوشت كه از آن ميان مي توان از «اجاق كور»، « باخودم در راه »، «باروني» نام برد. صادق همايوني نيز از نويسندگان خطه ي فارس است كه درداستانهاي«بيگانه اي در ده» (1349) و «هرگز غروب مكن» (1347) و «خلق روزگار» (1370) به زندگي محرومان روستايي پرداخته است. زمينه هاي اصلي كار همايوني، پژوهش درفرهنگ عامه و فلكلور است و اين آشنايي او با فرهنگ عامه، داستانهايش را تحت تاثير گذاشته است. محمد بهمن بيگي نيز در آثار خود؛ همچون «بخاراي من، ايل من»(1368)و«اگر قره قاج نبود» و «به اجاقت قسم» گزارش گونه هايي دلچسب با نثري شاعرانه و شيوا از عشايران و روستانشينان فارس نوشته است. در آثار نويسندگان بختياري؛ مانند بهرام حيدري و منوچهر شفياني نيز ايل نشينان شخصيت هاي اصلي هستند.در آثار ديگر نويسندگان جنوب؛ مانند احمد محمود و برخي ديگر به صورت جسته، گريخته، به شرح فضاي روستاها پرداخته شده است. 2-ادبيات كارگري جنوب پرداختن به زندگي كارگران غربت زده و باربران اسكله و تشريح، فقر و محروميت آنهادر داستانهاي جنوبي نمود خاصي دارد؛ وجود تاسيسات نفتي، پالايشگاهها وكارخانه ها، بسياري را از شهرها و روستاهاي اطراف فريفت و به سمت خود جذب نمود، اما اين كارگران سرگردان، با بي مهري كارفرمايان خارجي و داخلي مواجه مي شدند وسرانجام در غربتي جانكاه زندگي طاقت فرساي خود را در كافه ها و بارها سپري مي كردند. بيشترين نمود اين گرايش را در آثار نويسندگان مكتب داستان نويسي خوزستان مي بينيم. نويسندگاني چون احمد محمود، ناصر مؤذن، ناصر تقوايي، اغلب شخصيت هايشان را كارگران تشكيل مي دهند كه اغلب شان سرانجام به آوارگي و بي خانماني و بي كاري تن مي دهند و با فروش خون خويش به زندگي ادامه مي دهند مجموعه ي «تابستان همان سال» اثر تقوايي يك سره به مسايل كارگري در جنوب اختصاص دارد؛ او از اولين نويسندگاني است كه بعد از چوبك فضاي ماتم زده و غبارگرفته ي جنوب را توصيف مي كند. نويسندگان ديگري نيز در فضاي بومي جنوب داستان نوشته اند كه بحث در مورد آنها با توجه به محدوديت زماني در اين پژوهش ميسر نيست. در اين جا صرفاً به ذكر نام آنها و تعدادي از آثارشان بسنده مي كنيم تا علاقه مندان خود آنرا پي گيرند. منوچهر شفياني متولد(1319)، بختياري است. او با پرداختن به زندگي ايل نشينان بختياري و روستاهاي دورافتاده ي جنوب، مي توانست نام خود را به عنوان يكي از اقليمي نويسان چيره دست جنوب، ثبت كند اما روزگار به او مهلت نداد و در همان سالهاي اوج ادبيات اقليمي در سال (1466) جوان مرگ شد.شفياني داستان هايش را درمجله ي خوشه به چاپ مي رساند؛ سالها پس از او داستانهايش در مجموعه اي به نام «معامله چي ها» (1355) به چاپ رسيد اما همه ي داستانهاي او نبود. در سال( 1356 ) مجموعه ي كامل داستانهاي او با نام «قرعه ي آخر» به چاپ رسيد. آنچه بيش از هر چيز توجه نويسنده را جلب كرده، زندگي كهنه و آكنده از تعصب و خرافات است: «زندگي بي اميد و بي درآمدي است كه نقطه ي اوجش، مهاجرت به دنبال كار تا آن سوي خليج فارس است. او دهكده هايي را توصيف مي كند كه در خم كوهساران جنوب، فراموش شده اند و هيچ چيز زيبا و شاعرانه ي ندارند»42 بهرام حيدري نيز از سپاهيان دانشي است كه در داستانهاي خود بيشتر به زندگي ايل نشينان بختياري پرداخته است؛ داستانهاي او از فرهنگ عامه و فلكلور بختياري مايه گرفته اند. مجموعه داستانهاي «به خدا كه مي كشم هر كس كه كشتم» (1356)، «لالي» (1358) و «زنده پاها و مرده پاها» (1358) از آثار اوست كه در آنها به دنبال جستجوي فرهنگ و گذشته ايل است. اين نويسندگان، صرفاً به مسايل ملموس زندگي توجه كرده اند و همچون محمود و تقوايي به سراغ دقيقه ها و غرايب زندگي در اقليم جنوب نرفته اند؛ اين نويسندگان اغلب از خود پيگيري نيز نشان نداده اند و به عنوان اقليمي نويس هم مطرح نيستند.عابديني دراين باره مي گويد: « منطقه گراياني كه از جنوب برخاسته اند بيش از توجه به غرايب، به كاوش درمسايل ملموس زندگي پرداخته اند. علي مراد فدايي ينا، زندگي كارگران بندر و درگيريهاي آنان را با كارفرمايان خارجي توصيف مي كند، محمد ايوبي داستانهايي درباره ي مهاجرت مردم جنوب براي كارونان به كشورهاي خليج فارس نوشت؛ علي مدرس نراقي زندگي كارمندان بندرهاي پرت افتاده را به شيوه ي كافكايي تصوير كرد وعدنان غريفي متاثر از فاكنر، اضمحلال مظاهر بومي را درجنوب، از خلال نابودي نخلستان ها و سربرآوردن خانه هاي سيماني به نمايش گذاشت اما هيچ كدام از اين نويسندگان شكل ويژه ي خود را در ادبيات اقليمي نيافتند و تمام تلاش خود را صرف آفريدن داستانهاي مدرنيستي كردند.» عدنان غريفي: مجموعه داستان شنل پوش درمه (1355) پرويز مسجدي: بازي هر روز (1354)، قصه بلند جزيره (1358) و روزهاي مقاومت درخرمشهر (1360) علي مراد فدايي نيا: حكايت ها (1350)، برج هاي قديمي(1350) اصغر عبدالهي: آفتاب در سياهي جنگ گم مي شود (1360)، سايباني از حصير(1369)، پشت آن مه(1364). محمد رضا صفدري: سيانسبو (1368)، مجموعه تيله ي آبي و رمان من پير نيستم. منيرو رواني پور: مجموعه ي كنيزو (1367) ، رمان اهل غرق(1368)، مجموعه سنگ هاي شيطان(1369)، رمان دل فولاد(1369)، مجموعه سرياسريا و كولي كنار آتش از آثار اوست. قاضي ربيحاوي: مرداد پاي كوره هاي جنوب (1358)، نخل و باروت (1359)، حادثه در كارگاه مركزي (1359)، وقتي كه دود جنگ در آسمان دهكده ديده شد (1359)، خاطرات يك سرباز(1360)، رمان گيسو(1372)، ازاين مكان مجموعه ي بهترين داستانهايش مي باشد. نسيم خاكسار: گياهك(1357)، نان وگل (1357)، روشنك كوچك (1359)، گامهاي پيمودن (1360)، ديروزي ها(1366)، قفس طوطي جهان خانم (1370). نويسندگان اخير اغلب آثار خويش را در دهه ي پنجاه و پس از آن عرضه كردند. قابل ذكر است كه ادبيات اقليمي جنوب شكوفايي خود را در آثار كساني چون احمد محمود، امين فقيري، ناصر مؤذن و ناصر تقوايي بروز داد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 14:54 به قلم عنایت اله محمودی |
|
|
شخصيت هاي داستانهايي مورد بحث فقيري همگي مسلمان و شيعه هستند. بعضي از مسائل ديني را اصلا رعايت نمي كنند و بعضي را با تعصبي خاص به جا مي آورند؛ غيبت كردن از اين و آن، يكي از ويژگيها ي بارز و در عين حال منفي شخصيتهاي هاي فقيري است، اما در داستان حمام آرزو دارند قتل حضرت امير را روزه بگيرند؛ دوست دارند نماز بخوانند. نسبت به امام زاده ها احترام خاصي قائلند اما قسم دروغ براي بعضيشان به آب خوردن، مي ماند. در داستان عاشورا، شدت تعصبات ديني به حدي است كه ايفا كننده ي نقش شمر در مراسم تعزيه به ضرب تكه هاي سنگ، به دست زنان، از پا درمي آيد و جان مي بازد. «شمر خنجرش را كشيد و علي اكبر از ترس زبانش بيرون آمده بود و دست و پا مي زد ترسيده بود؛ چنان صحنه طبيعي از آب در آمده بود كه هر كس كه سابقه ي قبلي با اين جريان نداشت فكر مي كرد واقعيت دارد . مخصوصا زنهاي عشاير كه از اين صحنه ها يا نديده يا كم ديده بودند و فرقي ميان راست يا باطل بودنش نمي گذاشتند براي آنها كسي كه بدي مي كرد شمر بود.چه از قرون و اعصار يادگار باشد و چه حي و حاضر، بدين جهت ناگهاني جنب و جوش عجيبي در آنها افتاد و تا مردم جنبيدند بابا حسين داشت زير ضربات مشت جان مي داد.» (دهكده پر ملال ص 126 ) نمونه عيني اينگونه تعصبات را آقاي بهمن بيگي، در كتاب «عرف و عادت در عشاير فارس» چنين آورده است: «گاهي در تعصبات ديني چنان قوي هستند كه حدي براي آن متصور نيست. چند سال پيش در فيروز آباد، بساط تعزيه اي در عاشورا به پا كرده و عده اي از قشقايي ها نيز به گفته ي خودشان به تماشا آمده بودند هنگامي كه كار تعزيه به آنجايي رسيد كه شمر شمشير خود را بر سر امام فرود مي آورد مرد لاغر بلند اندامي به نام سلطان حسين با چوب ششپري كه در دست داشت از ميان جمعيت بيرون آمده، با همه نيرويي كه در دست داشت بر سر شمر كوفت . شمر بيچاره ازاسب فرو افتاد و زير پاي شتري كه يكي از دختران خانواده ي امام بر فراز آن بودند، غلطيد از ميان همهمه و غوغا، صداي لرزان و مرتعش سلطان حسين به گوش مي رسيد كه مي گفت: آقاي من هزار سال پيش غريب و بي كس بود ولي حالا كه اين همه جمعيت دارد چرا در دست چنين ظالمي گرفتار و اسير باشد.» در اين داستان از آيين عزاداري و تعزيه در روستاهاي فارس سخن به ميان آمده، كه زنها ابتدا ميدان را آب پاشي و تميز مي كنند؛ مردها علم ها را بالا مي آورند و شب مردم زودتر شام مي خورند؛ با هيزم وسط ميدان را روشن مي كنند و اگر كسي چراغ زنبوري داشته باشد همراه خود مي آورند؛ بچه ها در كوچه ها مي گذرند و نوحه مي خوانند و بدين وسيله مردم را به شركت در مراسم فرا مي خوانند. در ابتداي اين داستان به شعرهاي محلي اشاره شده كه به عنوان نوحه خوانده مي شود. جوهره ي اين شعرها صفا، سادگي و صداقت روستائيان است در دوستداري سيدالشهدا (ع).اشعار بدين گونه اند: حسين كه لشكرش نه بيد جنگ كردنش از سي چه بيد برگردان: حسين (ع)، كه لشكري نداشت چرا به جنگ پرداخت؟ عزاداران:پس تو چني، پس ما چنيم: (همان ص120) برگردان: پس تو چه هستي، پس ما چه هستيم. (همه ي ما لشكر او هستيم) اعتقاد شديد به سادات و اجداد آنها كه برگرفته ازمكتب شعيه است، در ميان روستائيان داستان حمام ديده مي شود. علي گفت: «سيد جد تنديه، قربونش برم، آهش برو برگرد نداره.» (همان ص 78) «سيد، اولاد پيغمبر، مگه ميشه تو روش نگاه كرد، چه خواسته شكايتش هم بكنيم.» (همان ص 85) اعتقاد به حضرت عباس در روستاها و ايلات فارس بسيار شديد و قسم به آن حضرت بالاترين سوگندي است كه مردم به آن باور دارند. فقيري در چند داستان از دست به دامن شدن شخصيتهايش به حضرت عباس (ع) اشاره كرده است: «يا خدا يا حضرت عباس حالا كه برميگردم، ننم زنده باشه.» (كوفيان ص 38) در داستان مدرسه، هنگامي كه ديوار مدرسه به روي اخضر مي افتد، معلم بي اختيار مي گويد: « يا حضرت عباس يا امام رضاي غريب خودت نگرش دار.» (كوچه باغ هاي اضطراب ص 26) بهمن بيگي، در مورد اعتقاد مردم روستاهاي فارس به حضرت عباس مي نويسد: «براي يك ايلياتي، حضرت عباس، خيلي بيش از مقدسان و بزرگان ديني ارزش دارد؛ بايد اصولاً اينان را «حضرت عباسي» نام نهاد. اين علاقه از رشادت و شجاعت غير قابل ترديد آنها سرچشمه مي گيرد و به هيچ عامل ديگري ربطي ندارد، زيرا ايلياتي ها شيفته شجاعتند و هر كس را از دوست و دشمن اگر شجاع باشد مي پرستند.» شخصيت هاي فقيري، به امام زاده ها اعتقاد فراواني دارند؛ به آنها قسم مي خورند و از آنها استمداد مي طلبند. در چند داستان از شاه چراغ شيراز، سخن به ميان آمده؛ در داستان اي واويلا، كيسه كش حمام، از معلم مي خواهد وقتي به شيراز رفت ،به حرم شاهچراغ برود و دعا كند كه باران ببارد. در داستان ره آورد سالار كريم از معلم مي خواهد براي او كفني بگيرد و دور حرم شاهچراغ بگرداند. در داستان ليلك سياه رحيم به آسونه ي (آستانه ) سيد علاالدين حسين، از امام زاده هاي شيراز، قسم مي خورد. در داستانهاي فقيري به امام زاده ها ديگري؛ مانند سيد اجه ي غريب (سيد تاج الدين غريب) سيد مير محمد و امام زاده حسن نيز اشاره رفته است . چنانكه در مثال هاي فو ق ديده مي شود شخصيت هاي فقيري همگي شعيه مذهب هستند و متاسفانه اين را هم بدانيم كه تنفر روستائيان و ايلياتي ها، نسبت به مذهب اهل سنت به مراتب بيشتر از تنفر آنها از اديان ديگر است. قسم به «سَرعُمر» به حالت تمسخر بسيار رايج است كه در داستان دشتبان، به آن اشاره شده است. در اين داستان وقتي زن به مرد اعتراض مي كند كه بچه ندارد و مرد جوابش را مي دهد؛ زن به حالت مسخره مي گويد: «سر عمر هم تو هم حرف زدي.» (همان ص 112) بهمن بيگي در كتاب «عرف و عادت عشاير فارس» به اين نكته اشاره كرده است: «گويا افراد ايل قبل از آنكه مسلمان شوند، شيعه بوده اند و بدين لحاظ حس تنفر آنان از مذهب اهل سنت به مراتب بيش از اديان و مذاهب ديگر است.» |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 17:17 به قلم عنایت اله محمودی |
|
|
استاد سيدجعفر شهيدي به دیار باقی شتافت.اين مورخ و پژوهشگر پيشكسوت حدود ساعت 11 امروز يكشنبه بيست و سوم ديماه پس از تحمل مدتي بيماري به ديدار حق شتافت. آفتاب متن كامل پيام تسليت رييس موسسهي بين المللي گفتوگوي فرهنگها و تمدنها به مناسبت درگذشت دكتر شهيدي به اين شرح است: تابناک |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 22:18 به قلم عنایت اله محمودی |
|
|
امین فقيري نویسنده ی شیرازی یکی از نویسندگان جنوبی است که كوشيده است از ساختار زبان بومي در پرداخت داستانهايش استفاده كند. استفاده از گويش بومي چه در حيطه ي واژگان محلي و چه در ساخت دستوري آن در اين داستان ها به چشم مي خورد. فقيري؛ مانند محمود دولت آبادي هيچ گونه ابايي از آوردن لغات بومي در ضمن داستانهايش ندارد بلكه اصرار دارد بسياري از واژگان را از همان گويش محلي انتخاب كند. بسياري از اين واژه ها از گويش مردم روستاهاي فارس و كرمان انتخاب شده و بسياري ديگر نيز برگرفته از لهجه ي مردم شيراز است. در اين جا به موارد استفاده ي فقيري از لهجه مردم شيراز و اطراف آن اشاره مي كنيم : ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 17:36 به قلم عنایت اله محمودی |
|
|
به نام خدا بناست از شعر ابراهیم بگویم ، از مجموعه ی بردگپ . از شعر های بی پرده اش .خدایی برای مجموعه شعرش عنوان برد گپ (سنگ بزرگ ) را بر گزیده است . این عنوان در یک نگاه سطحی شاید چندان زیبا ننماید زیرا برای شعر که لطیف و روان است عنوان« سنگ»که نماد انجماد و سختی است شاید به جا نباشد. اما باید بگویم این جا و در شعر خدایی فضا متفاوت است. باید گفت از طرفی در اشعار ابراهیم خدایی از لطافت ها و ظرافت های شعر رمانتیکی چیزی دیده نمی شود از طرف دیگر عناصری چون برد گپ و بلوط توتم تبار لر است و او حق دارد این نام را برگزیند. همیشه برد گپی و نشو که هر جا برده گپی با لرسونه یا هرکجا برد گپی جای لرونه هر کجا لربچه ای شیرین زوونه در جای جای اشعار لری« برد گپ» استوار نشسته است و شاعران بزرگ این تبار در پناه آن مویه می کنند اما این بار ابراهیم خدایی با تمام درد های شاعرانه اش به آن تکیه کرده است تا سنگینی درد عشق به وطن و تبارش او را از پای درنیاورد. در شعر خدایی سیل غم جاری است به گونه ای که حتی خواننده را هم با خود میبرد. فضای شعرش همه جا ابری و سیاه است. اور سی ساهه ونه خوم هام و زیر ساش غصه ها وه ری وه ریم بیمه و همساش شعرش همچون شاعر دردمند است. همه ی هم و غم شاعر ، مام میهن است . لرستان است با همه ی و سعت انسانی و جغرافیاییش فراتر از یک استان . اصلا خدایی برایی همین جداییها مینالد. سرزمین او پاره پاره و تکه تکه شده است. بسان نعش عزیزی. سرزمینم کت کت لش عزیزه عناصر شعر خدایی همه بر گرفته از طبیعتند . از واژگان سنگین و عناصر مدرن در شعر او خبری نیست .شعرش ساده و بی پیرایه است چون بر گرفته از صفای طبیعت است . البته این عناصر طبیعی نیز دردمند اما استوارند. نگاه خدایی به طبیعت یک نگاه رمانتیکی نیست چون از سر تفریح به طبیعت نمی نگرد . طبیعت لرستان برای او روح دارد و هم درد اویند شاید به همین علت است که صنعت جانبخشی به طبیعت و انسان انگاری در شعر او زیاد دیده می شود. اشعار خدایی از منظر سبک و ساختار نیز قابل توجه اند. بعضی در قالب های کهن شعر چون غزل و مثنوی و دوبیتی سروده شده است و بعضی به شکل تصنیف های حماسی جدید تر هستند. در بعضی موارد به نظر می رسد از نظر عروضی در وزن بعضی اشعار حالت سکته و مکث رخ می دهد که شاید به دلیل خوانش نادرست من باشد که به طور کامل به گویش لری لرستانی آشنا نیستم. شعر «کرزا ما و افتاو » بسیار ریتمیک و آهنگین و برایم لذت بخش بود کجا رهد سرزمینت دلت دنیات دینت دنا زرده گرینت کرزا ما و افتاو کجا رهد دوش پسینت نمی دانم آقای خدایی شعر رستاخیز مسجد سلیمان را خوانده باشد یا نه ، اما من به محض خواندن ای شعر خدایی، شعر رستاخیز مسجد سلیمان از داراب افسر بختیاری در ذهنم تداعی شد با همین ریتم و آهنگ: کجا رهد کناری؟ کجا رهد مناری؟ کجا رهد ممه خونم؟ په کی برده بهونم؟ درون مایه ی شعر خدایی وطن است و افتخارات قومی و بااین زمینه های برجسته ی قومی که در شعر او دیده میشود شعر او را جز ادبیات حماسی قرار می دهد اگر چه بعضی از ویژگی های دیگر حماسه را به معنای اصطلاحی آن ندارد. خدایی البته می تواند و باید در زمینه های دیگر هم بگوید و نباید و رسالت او هم این نیست که فقط بنالد . او می تواند در شعرش امید بدهد و از موضوعات دیگر نیز بگوید هرچند درد در وجود همه ی ما ریشه دوانده است و مختص خدایی هم نیست. |